خرید بک لینک

درباره سایت

بسیار مهربان :)

امکانات وب

خانه ی سبز وقتی وارد کوچمون میشم پر از احساس آرامش میشم..درختای بلند و در هم رفته,صدای پرنده ها...اروم اروم قدم میزنم و به انتهای کوچه میرسم..کلیدُ میچرخونم و وارد ساختمون میشم..همینجور که نگاهم به باغچه س از پله ها بالا میرم کلید درو میچرخونم و وارد خونه میشم..ناخودآگاه لبخند رو لبام میشینه..بوی خاصی میده..بلند میگم سلاااام خونه☺و تو دلم میگم آخ که چقد من تو رو دوس دارم..این حس آرامشمو با هیچی عوض نمیکنم..اولین کاری که میکنم میرم به گلام سر میزنم..بهشون آب میدم..تمام این احساساتمو برای مکول تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس رفیعی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 21:30

خواب عصرگاهی

بعد از مدت ها عصر ترجیح میدم بخوابم و وقتی چشمامُ باز میکنم نزدیک غروبِ..یهو میرم به سالهای دانشجویی..حس و حال پاییز دارم تو این هوای داغ و شرجی..دلم پر میکشه واسه ثانیه ثانیه اون روزها..چقد دلم تنگه دوستامه..چقد دلم تنگه اون فضاست..ای کاش میشد بار دیگه برمیگشتم به همون روزهای شیرین..ولی حیف..حیف که دیگه تکرار نمیشن اون لحظات ناب

برچسب: نویسنده: نرگس رفیعی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 21:30

جمعه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۷ • 10:29 ففقط اومدم بنویسم که ثبت بشه برای خودم چون از هیچکس هیچ خبری نیست.. یک روز قبل از زایمانم که با شوق و ذوق از خواب بیدار شدم که آخرین روز بارداری رو بگذرونم اینستا رو طبق عادت همیشگی باز کردم و با چیزی روبرو شدم که باور نمیکردم..با برگه ترحیم بهترین و صمیمی ترین و قدیمی ترین دوستم روبرو شدم..اولش تا خیلی شوک بودم..گریه میکردم و از یه طرف نگران دخترم بودم که روز آخر رو به خوبی سپری کنه..روز اخر فقط تو خونه نشستم و اشک ریختم و متاسفانه نتونستم توی مراسمش شرکت کنم..و اگه دخترم نبود نمیدونم چطور با این موضوع کنار میومدم..هرچند که هنوزم یه جورایی کنار نیومدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس رفیعی تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 0:05

خواب عصرگاهیپنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ • 19:36
بعد از مدت ها عصر ترجیح میدم بخوابم و وقتی چشمامُ باز میکنم نزدیک غروبِ..یهو میرم به سالهای دانشجویی..حس و حال پاییز دارم تو این هوای داغ و شرجی..دلم پر میکشه واسه ثانیه ثانیه اون روزها..چقد دلم تنگه دوستامه..چقد دلم تنگه اون فضاست..ای کاش میشد بار دیگه برمیگشتم به همون روزهای شیرین..ولی حیف..حیف که دیگه تکرار نمیشن اون لحظات ناب

برچسب: نویسنده: نرگس رفیعی تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1400 ساعت: 8:14

دلم برای اینجا خیلی تنگ شده..هفته دیگه اولین سالگرده ازدواجمونه..خیلی زود گذشت،خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو میکردیم..حدود دو ماهه که مشغول به کار شدم..ولی در عوض همسر جان ازم دور شده و موقتا توی شهر دیگه کار میکنه..خیلی روزای سختی رو میگذرونم ولی چاره ای جز صبر ندارم..

کلی برنامه دارم برای جشن سالگرد ازدواجمون امیدوارم بتونم عملیشون بکنم..

برچسب: من برگشتم,من برگشتم به انگلیسی,من برگشتم ولی تنها,من برگشتم شعر,من برگشتم دوستان,من برگشتم به انگلیسی چی میشه,من به خود برگشتم از تو,من دوباره برگشتم,سلام دوستان من برگشتم,سلام من برگشتم, نویسنده: نرگس رفیعی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 13:18

صفحه بندی